محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
173
تفسير قرآن صفى على شاه
بالحق اعنى بر ولايت داعى است * در سلوك خلق للحق ساعى است پس به او آريد ايمان كو سر است * مر شما را اندر ايمان بهتر است ور به او يا امر او كافر شويد * بر نبوت يا ولايت نگرويد پس بود حق را بتحقيق مبين * آنچه باشد در سماوات و زمين حق بود يعنى غنى از ما سوى * تا چه جاى كفر و ايمان شما مقتضى گرديد علم و حكمتش * تا كه خواند خلق را بر طاعتش ور نه او را نيست هرگز حاجتى * بر خلايق در ثواب و طاعتى داشت آگاهى بخير جانشان * كرد زانرو حكم بر ايمانشان [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 171 تا 175 ] يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلاَّ الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ لا تَقُولُوا ثَلاثَةٌ انْتَهُوا خَيْراً لَكُمْ إِنَّمَا اللَّهُ إِلهٌ واحِدٌ سُبْحانَهُ أَنْ يَكُونَ لَهُ وَلَدٌ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ كَفى بِاللَّهِ وَكِيلاً ( 171 ) لَنْ يَسْتَنْكِفَ الْمَسِيحُ أَنْ يَكُونَ عَبْداً لِلَّهِ وَ لا الْمَلائِكَةُ الْمُقَرَّبُونَ وَ مَنْ يَسْتَنْكِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ يَسْتَكْبِرْ فَسَيَحْشُرُهُمْ إِلَيْهِ جَمِيعاً ( 172 ) فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَ يَزِيدُهُمْ مِنْ فَضْلِهِ وَ أَمَّا الَّذِينَ اسْتَنْكَفُوا وَ اسْتَكْبَرُوا فَيُعَذِّبُهُمْ عَذاباً أَلِيماً وَ لا يَجِدُونَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلِيًّا وَ لا نَصِيراً ( 173 ) يا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَكُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكُمْ نُوراً مُبِيناً ( 174 ) فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِراطاً مُسْتَقِيماً ( 175 ) اى اهل كتاب غلو مكنيد در دينتان و مگوييد بر خدا مگر حق را جز اين نيست كه مسيح عيسى پسر مريم رسول خداست و سخن او افكندش بسوى مريم و روحى از او پس بگرويد به خدا و رسولانش و مگوييد سه تا باز ايستيد بهتر است مر شما را نيست خدا مگر خداى يگانه منزه است او از آنكه بوده باشد مر او را فرزندى مر او راست آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است و كافيست خدا كارگزار مهمات ( 171 ) هرگز ننگ ندارد مسيح از آنكه بوده باشد بنده خدا و نه فرشتگان نزديك گروندگان و آنكه ننگ دارد از پرستش او و گردنكشى كند پس زود حشر كندشان بسوى او همه ( 172 ) پس اما آنان كه گرويدند و كردند كارهاى شايسته پس تمام دهد ايشان را مزدهاشان و زياد دهد ايشان را از كرم خود و اما آنها كه ننگ داشتند و گردنكشى كردند پس عذاب كند ايشان را عذابى پر درد و نباشد از براى ايشان از جز خدا دوستى و نه يارىكنندهاى ( 173 ) اى مردمان بحقيقت آمد شما را حجتى از پروردگارتان و فرستاديم بشما نورى پيدا ( 174 ) پس اما آنان كه گرويدند به خدا و چنگ در زدند به او پس زود باشد در آورد ايشان را در رحمتى از خود و فضلى و راه نمايد ايشان را بسوى او راهى راست ( 175 ) اى يهود و اى نصارى از عتوّ * دور باشيد از تجاوز و از غلوّ كآن بود افراط و تفريط صريح * از غلط در حق عيساى مسيح مينمود ابليس تلقين بر يهود * كابن فاعل بد مسيح حق نمود نسبت بد به روى و بر مادرش * دادى از كفر آن يهود كافرش وان نصارى غالى اندر وى شدند * بر خدايى معترف از غى شدند فرقهء گفتند هم كابن اللهست * اين مقالات آنكه گويد گمره است بر خدا جز حق نگوييد از عتوّ * يعنى الا وصف عارى از غلوّ در خور اينها نى بذات ايزد است * كو بذاتش لم يلد لم يولد است عيسى مريم رسول اللَّه بود * بندهگى را لايق درگاه بود هم كلمه يعنى او سبحانه * مر بشارت داد مريم را به دو گفت آيد از تو فرزندى پديد * بىمساس هيچ مردى از عبيد حق رسانيد اين بمريم در كلام * يا كلمه هست خود عيسى بنام هم بود روحى ز حق صادر شده * وز دم روح القدس ظاهر شده محض تفخيم است گر حق نسبتش * داد بر خويش از كمال رفعتش هم چنان كه گفت او الصوم لى * از پى تفخيم صوم معتلى يا كه ز امر حق به عين رابطه * در وجود آمد بدون واسطه يا ازان كاحياى موتى بالعيان * از دم پاكيزه كردى در زمان پس به او آريد ايمان بالتمام * همچنين بر آن رسولان گرام